شاخ در آوردم . مگه ناهار , نهار که نهار می نویسنش ؟!

شش سال بعد , دیگه کوچیک نبودم , خانممون گفت بنویسید :" مردم ایران معمولا سه وعده غذا می خورند : صبحانه , نهار , شام : نوشتم " نهار " و بعد .... دفتر املامو که باز کردم , 19 شده بودم . خانم روی کلمه نهار خط زده بود و نوشته بود " ناهار " پایینش هم نوشته بود مگه تلفظ ناهار , نهار که نهار نوشتیش ؟!!!

 

بیست و پنج سال بعد ,  دخترم صدایم زد : مامان , مامان ؟

-       جانم ؟

-       مامان ناهار رو ناهار می نویسند یا نهار ؟

برمی گردم به دوران کودکی , اشکهایم سرازیر می شود .

مامان حالت خوبه ؟

آره عزیزم .

خب , چطوری می نویسن ؟

خب راستش نمیدونم !

مامان , شما چند ساله معلمید , بعد نمی دونین ناهار رو چطوری می نویسن ؟

گریه ام بیشتر می شود ... بی صدا گریه می کنم ... سرم را روی میز می گذارم ...

کوچک بودن را دوست دارم ,

محصل بودن را ...

اما...

مادر بودن حس دیگری ست ...